یک دوست خوب |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, :: 4:22 بعد از ظهر :: نويسنده : یک دوست خوب
بیرفرنژانس چشمانت قشنگ است- ولی افسوس قلبت قلوه سنگ است
سیلیمانیت فیبری همچو مویت- چو میکای سپیدی هست رویت آمیگدال است فابریک دهانت- گسل خورده است قلب عاشقانت رَخ لب بر رُخت از بس که زیباست- عرق بر چهره رخهای میکاست سر راه تشنهایت نشستم - و از حد الاستیکی گذشتم تو هم چین داده ای روی دلم را- دگرگون کرده ای آب و گلم را اگر چه رخنمونی نیست اینجا - و استوکهای عشقت نیست پیدا ولی هورنفلس رویم می زند داد - که آتش در دلم از عشقت افتاد. ببین در مرز آناتکسی دل - وفایت را ندیدن هست مشکل بجای مهربانی یا که یاری- شدی آتشفشانی انفجاری سر کوه جدائی تا نمیریم- بیا در عشق تز با هم بگیریم کِشم جور تز عشق تو را من - تو شیرین باش فرهادیش با من چه می شد هم گرایش بودی ای یار - تو هم در عاشقی با این گرفتار **** نوشتم نامه را با آه و افغان- سپردم دست لاواهای تفتان به خود دادم هزاران وعده خوب- که الماسی شود در عاشقی چوب به پایان می رسد نامهربانی - زمین می ماند و باران و کانی تقدیم به همه ی زمین شناسی های عزیز .
اگر معنی اصطلاحات و نمیدونید براتون این زیر نوشتم . نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |